الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
150
إحياء علوم الدين ( فارسى )
فريق دوم نابينا [ نه ] اند و ليكن به يك چشم كورند . وجود موجود حق را به يك چشم مىبينند و آن را انكار مىنكنند ، و نابينايى چشم ديگر اگر تمام باشد ، فناى غير موجود حق بدان نبينند ، و با خداى موجودى ديگر اثبات كنند . و ايشان بتحقيق مشرك باشند ، چنان كه فريق اوّل بتحقيق جاحد « 151 » بودند . و اگر از نابينايى به عمش « 152 » رسند تفاوت ميان دو موجود دريابند ، و بندهاى و پروردگارى اثبات كنند . پس بدين مقدار از اثبات تفاوت و كمتر داشتن از موجود ديگر در حد توحيد درآيند . آن گاه اگر چشمشان سرمهاى يابد كه روشنايى بدان بيفزايد ، عمش كم شود . و به قدر آن چه در بصرشان بيفزايد نقصان آن چه غير خداى اثبات كردهاند ايشان را ظاهر شود ، و اگر در سلوك همچنان بمانند هميشه نقصان ظاهرتر مىشود تا به محو انجامد . پس جز خداى از ديدن ايشان محو شود ، و جز خداى را نبينند . پس به كمال توحيد رسيده باشند . و از آن جا كه در وجود جز خداى نقصانى در يابند ، در اوايل توحيد در آيند . و ميان آن مرتبههاى بىشمار است كه درجات موحدان در آن متفاوت باشد . و كتب الهى كه بر زبان پيغامبران منزل است سرمهاى است كه بدان روشنايى بصرها بيفزايد . و پيغامبران كحّالاناند و به توحيد محض دعوت كردهاند . و ترجمهء آن گفتن لا إله الاّ اللّه است و معنيش آن است كه جز يكى حق را نبينند . و رسيدگان به كمال توحيد اندكترند ، و جاحدان و مشركان هم اندكاند ، و ايشان بر طرف دورترند ، كه مقابل طرف توحيد است . چه بت پرستان گفتند : ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى ، « 153 » اى ، ايشان را براى آن مىپرستيم كه ما را به خداى نزديك گردانند . پس در اوايل أبواب توحيد در آمدند ، در آمدنى ضعيف . و متوسّطان بيشترند ، و در ميان ايشان كس هست كه بصيرت او در بعضى حالها گشاده شود . پس حقايق توحيد به دو بدرفشد ، و ليكن چون برق خاطف بىثبات بود . و كسى باشد كه بر او بدرفشد و زمانى ثبات كند ، و ليكن دايم نماند . و دوام در او عزيز « 154 » است : لكلّ إلى شأو العلى حركات * و لكن عزيز في الرّجال ثبات اى ، همگنان را سوى معالى حركتهاست ، و ليكن ثبات در مردان عزيز است . و چون پيغامبر - عليه السلام - را طلب قربت فرمودند و گفتند : وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ . « 155 » در سجدهء خود گفت : أعوذ بعفوك من عقابك ، و أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بك منك لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . پس قول او - عليه الصلاة و السلام - أعوذ بعفوك من عقابك سخنى است از مشاهدهء فعل خداى . پس چنانستى كه جز خداى و افعال او را نديد ، پس به فعل او از فعل او
--> ( 151 ) جاحد ، انكار كننده با اينكه مىداند . ( 152 ) عمش ، سستى بينايى با جريان اشك . ( 153 ) زمر 39 - 3 . ( 154 ) عزيز ، نادر . ( 155 ) علق 96 - 19 .